
لابراتوار تن.بافی
ظرفیت های حرکت-شدن

کورئوگرافی های گوش دادن
این تمرین یک گرمکردنِ مفهومی است برای نرمش و کش دادنِ بدن، توجه و ذهن، و باز کردنِ امکانهای دیگری برای ادراک و حرکت .
اسکور
این اسکور در کلیتِ خود شامل حرکت کردن در حینِ گوش دادن سه بار پشت سر هم به متنهای فلسفیای است که ترجیحا توسطِ خودِ نویسندگانشان خوانده میشوند؛
.کاشتنِ ایدهها در آغازِ روز، زمانی که بدن و ذهن هنوز کاملاً از خواب بیرون نیامدهاند.
اسکورِ حرکتی بر اساسِ «تمرینِ رقصِ مدیتاتیو»ِ باربارا دیلی شکل گرفته و شاملِ این بخشهاست:
۲۰ دقیقه / مراقبه
نشسته، ایستاده یا درازکش
۲۰ دقیقه / حرکت
۲۰ دقیقه / فضای باز
حرکت، مراقبه، مشاهده
در ادامه، صبحانهای جمعی برگزار میشود تا شرکتکنندگان دربارهی متن و مفاهیمِ مطرحشده با یکدیگر گفتوگو و تبادلِ نظر کنند.
خوانشِ متن در این پژوهش صرفاً ابزاری برای انتقالِ محتوا یا تفسیرِ معنا نیست، بلکه بهعنوانِ یک دستگاهِ فعالسازی در نظر گرفته میشود. متن در اینجا نه ابژهای بستهبرای فهمیدن، بلکه موقعیتی برای فعال شدنِ ادراک، توجه، حافظه و رابطه است. تمرکزِ ما تنها بر آنچه گفته یا خوانده میشود نیست، بلکه بر شیوههای دریافت، گوش دادن و پاسخ دادنِ کسانی است که با متن مواجه میشوند.
میتوانیم زمانهایی را به یاد بیاوریم که متنی ما را تکان داده، به وجد آورده یا برای مدتی در ما باقی مانده است. در چنین تجربههایی، متن فقط حاملِ معنا نبوده، بلکه چیزی را در کیفیتِ حضور، توجه یا ادراکِ ما جابهجا کرده است. گاهی حتی پیش از آنکه متن را بهطور کامل تحلیل یا تفسیر کنیم، بدنِ ما به آن واکنش نشان داده است؛ با مکث، تغییرِ ریتمِ تنفس، تمرکز، سکوت یا نوعی درگیریِ حسی و عاطفی.
در این پژوهش، ما گوش دادن را صرفاً دریافتِ منفعلانهی اطلاعات در نظر نمیگیریم. گوش دادن در اینجا عملی تنانه، رابطهای و موقعیتمند است که از خلالِ وضعیتِ بدن، کیفیتِ توجه، صدا، ریتم، سکوت، فاصله و حضورِ جمعی شکل میگیرد. به همین دلیل، خوانشِ شفاهیِ متن اهمیت ویژهای پیدا میکند. وقتی متن شنیده میشود، فقط معنا منتقل نمیشود؛ بلکه کیفیتِ صدا، مکثها، لرزشها، تنفس و طنینِ کلمات نیز بخشی از تجربه میشوند.
ما تلاش میکنیم فضا را برای حرکت کردن، جابهجا شدن و مواجهه با متن فراتر از فرمِ کلاسیکِ خواندن باز کنیم؛ فرمی که معمولاً بر سکون، تمرکزِ ثابتِ نگاه و رابطهای چشمدرچشم با متن یا گوینده استوار است. این پرسش برای ما اهمیت دارد که اگر بدن بتواند هنگامِ مواجهه با متن حرکت کند، وضعیتش را تغییر دهد، از تمرکزِ صرفِ بصری فاصله بگیرد یا در یک فضای جمعی و غیرثابت قرار بگیرد، چه کیفیتهای دیگری از شنیدن، توجه و ادراک ممکن میشوند.
در اینجا، حرکت امری جانبی یا تزئینی نیست، بلکه بخشی از فرایندِ دریافت و پاسخ است. تغییرِ موقعیتِ بدن، فاصله، ریتم یا جهتِ توجه میتواند شیوهی مواجهه با متن را نیز تغییر دهد و امکانهای دیگری برای احساس، فهم و ارتباط ایجاد کند. ما به این امکان علاقهمندیم که متن نه فقط «فهمیده» شود، بلکه در بدنها طنین بیندازد، حرکت ایجاد کند و کیفیتهای دیگری از حضور و پاسخ را فعال کند.
این رویکرد از مدلِ کلاسیکِ معرفت فاصله میگیرد؛ مدلی که دانش را عمدتاً امری ذهنی، انتزاعی و قابلِ انتقال از طریقِ زبان میبیند. در مقابل، ما دانش را امری تنانه، رابطهای و موقعیتمند در نظر میگیریم؛ چیزی که از خلالِ گوش دادن، حرکت، تأثر و تجربهی جمعی نیز شکل میگیرد. در این معنا، خواندن و گوش دادن تنها فعالیتهایی ذهنی نیستند، بلکه کُرئوگرافیهایی از توجه، حضور و رابطهاند.
البته در نظر گرفتن امکانات گوش دادن به متن به معنای نفی امکانات با چشم خواندن متن مکتوب نیست : هنگامِ خواندن، میتوان به عقب و جلو رفت، مکث کرد، قدم زد، دوباره به متن برگشت یا در حاشیه یادداشت نوشت. اما هنگامِ گوش دادن، احتمالِ بیشتری وجود دارد که فرد اسیرِ ریتم، ساختار و اقتدارِ گوینده شود. متنها، همانگونه که ریشهشناسیِ واژه نشان میدهد، امکانِ درهمتنیدگیِ تفکر، نویسنده و خواننده را فراهم میکنند.